|
تجلی قرآن در كلام علامه اقبال لاهوری
علاّمه اقبال لاهوری در روز جمعه سوم ذیقعده 1294 هجری قمری، نهم نوامبر1877میلادی در شهر سیالكوت پاكستان به دنیا آمد. پدر وی از بازرگانان متدین بود. نیاكان اقبال از قبیله برهمنان كشمیر بودند كه در قرن هفدهم، به دین مقدّس اسلام مشرف شدند. تحصیلات اقبال به رسم معمول زمان از آموختن قرآن دریكی از مساجد سیالكوت آغاز شد. اقبال همیشه تحت تأثیر این فرمان پدر واقع میشد كه گفته بود: «وقتی قرآن تلاوت میكنی، فكر كن قرآن برتو نازل شده است؛ یعنی مخاطب كلام خدا شدهای»
در كمتر اثری از اقبال، ممكن است نفوذ وتاثیر قرآن و تعلیمات اسلامی وجود نداشته باشد، از آنجایی كه دنیای اقبال پُرتكاپو، حركت و تلاش برای بازسازی جامعهی عقب مانده و مبارزه با دشمنان ملت است، باید این دعوت براساس اصول اعتقادی باشد تا قابل پذیرش باش. اقبال با تأمّل در آیات قرآن و تدبّر در موضوع جبر واختیار و تقدیر، قائل به آزادی مسئولیت هركس در برابر كردارش میشود و این بهترین عقیدهای است كه میتواند اساس دعوت او قرار گیرد ـ بازگشت به قرآن یكی از مهمترین راه حلهای اسلامی در اندیشهی متفكران مسلمان در دوران معاصر بوده است. از نظر متفكران یكی از علل عقب ماندگی، انحطاط و زوال پیش آمده در سطح جهان اسلام، عدم توجه و عدم تأمّل صحیح در قرآن میباشد. اقبال یكی از این متفكران وروشنفكرانی است كه معتقد است، باید این كتاب عظیم را حفظ و به آن عمل كرد.
گـر تو میخـواهی مسلمان زیستن نیست ممكن جـزبـه قـرآن زیستن
حـفـظ قـرآن عـظـیم آئیـن تـست حرف حق را فاش گفتن دین تست
ازیـك آئیـن مسلمـان زنـده است پـیـكـر امـت ز قـرآن زنــده است
اقبال همچون مرشد خویش، مولانا رومی در اشعار خویش از آیات و روایات سود جسته است ویا مفاهیم آیات را به نظم كشیده.
1. از تـه آتش بـرانـدازیم گل نار هر نمرود را سازیم گل
«قلنا یا نارُ كونی برداً وسلاماً علی إبراهیم؛ گفتیم:ای آتش! برابراهیم خنك و سلامت باش». (سورهی انبیاء، آیهی 69)
2. ای تورا حق خاتم اقوام كرد برتو هـر آغـاز را انجام كرد
«ما كان محمّد أبا أحدٍ من رجالكم ولكن رسول اللّه وخاتم النّبیین؛ محمّد پدر هیچ یك از شما نیست او رسول خدا و خاتم پیامبران است».(سورهی احزاب، آیهی40)
3. باز سوی حق دمید آن نا صبور بود معراجـش نمـازبا حضـور
قال النبی(ص): «الصلاة معراج المؤمن؛ نماز معراج مؤمن است»
4. تارك آفل ابراهیمخلیل انبیاء را نقش پای او دلیل
اشاره است به آیهی 76سورهی انعام: «چون شب او را فرو گرفت، ستارهای دید، گفت: این است پروردگار من! چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم».
اشاره است به آیهی: «فِیهِ آیات بیّنات مَقَامُ إبراهیمَ وَمَن دَخَلَهُ كانَ آمِناً؛ در آنجاست آیات روشن ومقام ابراهیم وهر كه بدان داخل شود ایمن است».(سورهی آل عمران، آیهی 97)
5. جوی اشك از چشم بیخوابش چكید
تــا پـیـام طـهـرا بـیـتـی شنیـد
«وعهدنا إلی إبراهیم وإسماعیل ان طهّرا بیتی للطّائفین؛ ما ابراهیم و اسماعیل را فرمان دادیم خانهی مرا برای طواف كنندگان ومقیمان و راكعان و ساجدان پاكیزه دارید».(سورهی بقره، آیهی125)
6. بهر مـا ویـرانهای آبـاد كرد
طائفان را خانهای بنیاد كرد
اشاره است به آیهی:«رَبَنا إِنّیِ أسكَنتُ مِن ذرّیّتی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ بَیتِكَ المُحَرَّمِ؛ پروردگارا! من [یكی از] فرزندانم را در درهای بیكشت،نزد خانهی محترم تو، سكونت دادم…». (سورهی ابراهیم، آیهی37)
7. حـق تعـالی پیكـر مـا آفـریـد وز رسالت در تن ما جان دمید
اشاره است به آیهی: «یا أیّها الّذین آمنوا استجیبوا للّه وَللرّسول إذا دعاكم لما یُحییكم؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید، چون خدا و رسول، شما را به چیزی فراخوانند كه زندگیتان می بخشد دعوتشان را اجابت كنید و بدانید كه خدا میان آدمی وقلبش حایل است و همه به پیشگاه او گرد آورده شوید».(سورهی انفال، آیهی24)
8. آن كه شأن اوست یهدی من یرید از رسالت حـلقه گیـرد مه كشید
اشاره است به آیهی:«إنّ اللّه یهدی من یرید؛ بدین سان قرآن را نازل كردیم، با آیاتی روشنگر وخدا هركس را بخواهد هدایت می كند».(سورهی حج، آیهی16)
9. ما زحكم نسبت او ملّتیم اهل عـالم را پیـام رحـمتیم
اشاره است به آیهی: «وما أرسلناك إلاّ رحمة للعالمین؛ و نفرستادیم تو را، جز آنكه می خواستیم به مردم جهان رحمتی ارزانی داریم». (سورهی انبیاء، آیهی107)
10. قوت قلب و جگر گردد نبی از خـدا محبوبتـر گردد نبی
اشاره است به آیهی:«إذ یقول لصاحبه لا تحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سكینته علیه وأیّده بجنود لم تروها وجعل كلمة الّذین كفروا السّفلی وكلمة اللّه هی العلیا واللّه عزیز حكیم؛ آن هنگام ـ كه آن دو در غار بودند ـ و او به همراه خود میگفت: «غم مخور، خدا با ماست.» در این موقع، خداوند سكینه «و آرامشِ» خود را براو فرستاد؛ و با لشكرهایی كه مشاهده نمیكردید، او را تقویت نمود؛ و گفتار (وهدف) كافران را پایین قرار داد، (و آنها را با شكست مواجه ساخت) و سخن خدا (وآیین او)، بالا (و پیروز) است؛ و خداوند عزیز (پیروزمند) و حكیم است». (سورهی توبه، آیهی40)
11. قلب مـؤمن را كتابش قوت است حكمتش حبل الورید ملّت است
اشاره است به آیهی:«… ونحن أقرب إلیه من حبل الورید؛ و ما انسان را خلق كردهایم و از وساوس و اندیشههای نفس او كاملاً آگاهیم و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم».(سورهی ق، آیه ی16)
12. دامـنش از دست دادن مـردن است چون گل از باغ خزان افسردن است
قـوت ایـمـان حـیـات افــزایـدت ورد لاخــوف عـلـیـهـم بـایـدت
اشاره است به آیهی: «واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرقوا…؛ و همگی برشتهی دین خدا چنگ زنید و به راههای متفرق (برای مدعیان دین ساز) نروید…». (سورهی آل عمران، آیهی103)
13. اللّه اللّه، باء بسم اللّه پدر معنی ذبح عظیم آمـد پسر
اشاره است به آيهی: «وفدیناه بذبح عظیم؛ و برایاو ذبح بزرگی ساختیم».(سورهی صافات، آیهی 107)
علاّمه اقبال لاهوری به شكات تاریخی دلپذیری كه حاكی از عشق نبی(ص) به دو تن از یاران ولایت است، اشاره می كند و میگوید.
14. بهـر آن شـد زاده خـیـر المـلل دوش خیر المرسلین نعم الجمل
اشاره است به حدیث رسول معظم اسلام(ص):
«نعم الجمل جملكما ونعم الجدلان أنتما»
فریاد رسول اكرم(ص) هنگامی كه حسنین(ع) بردوش آن حضرت(ص) سوار شدند.
15. در مـیـان اُمّت آن كیـوان جـنـاب همچو حرف قل هو اللّه در كتاب
اشاره است به آیهی:«قل هواللّه أحد؛ ای رسول ما، به خلق بگو: او خدای یكتاست».( سورهی توحید، آیهی 1)
16. دین فطرت از نبی آموختیم در ره حـق مشعلی افروختیم
اشاره است به آیهی: «…فطرة اللّه الّتی فطر النّاس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلك الدّین القیّم؛ از طریق دین خدا كه فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی كن كه هیچ تغییری در خلقت خدا نیابد. اینست آئین استوار حق». ( سورهی روم، آیهی30)
17. لا نبی بعدی زاحسان خداست پرده ناموس دین مصطفی است
اشاره است به حدیث منزلت: «قال رسول اللّه(ص) لعلّی بن ابیطالب: أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبی بعدی.
18. حق تعالی نقش هر دعوا شكست
تـا ابـد اسـلام را شـیـرازه بـسـت
اشاره است به آیهی: «إنّا نحن نزّلنا الذّكر وإنا له لحافظون؛ البته ما قرآن را برتو نازل كردیم وما هم او را محققاً ـ از آسیب حسودان و منكران ـ محفوظ خواهیم داشت». (سورهی حجر، آیهی 9)
19. بود انسان در جهان انسان پرست
ناكس و نـابـود مند وزیـر دست
اشاره است به آیهی: «…ویضع عنهم إصرهم والأغلال الّتی كانت علیهم؛ … و احكام پر رنج و مشقّتی را كه (از جهل و هوا) چون زنجیر بگردن خود نهاده همه را برمیدارد». (سورهی اعراف، آیهی157)
20. به امینی حق به حق داران سپرد
بندگـان را مسند خـاقـان سپرد
اشاره است به آیهی: «ونُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الّذینَ استُضعِفُوا فِی الأرضِ وَنَجعَلَهُم أئِمّةً وَنَجعَلَهمُ الوارثین؛ و ما اراده كردیم كه برآن طائفه ضعیف و ذلیل، منّت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك گردانیم». (سورهی قصص، آیهی 5)
21. مـرسلان وانبیـا آبـای او اكرم او نزد حق اتقای او
اشاره است به آیهی: «إنّ أكرَمَكُم عِندَ اللّهِ أتقاكُم؛ بلكه بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین مردمند». (سورهی حجرات، آیهی13)
22. كل مؤمن اخوة اندر دلش حریّت سرمایه آب وگلش
اشاره است به آیهی: «إنّما المُؤمِنُونَ إخوة فأصلِحُوا بَینَ أخَوَیكُم؛ به حقیقت مؤمنان برادر یكدگرند، پس بین برادران ایمانی صلح دهید». (سورهی حجرات، آیهی10)
23. همچو سرو آزاد فرزندان او پخـته از قـالوا بلی پیمان او
اشاره است به آیهی: «…قالوا بلی وَلكِن حَقّت كَلِمَة العَذابِ عَلَی الكافِرینَ؛ جواب دهند بلی ولكن عذاب كافران محقق وحتمی گردید». (سورهی زمر، آیهی71)
24. سجده حق گل به سیمایش زده ماه وانجـم بـوسه بر پـایش زده
اشاره است به آیهی: «سیماهُم فِی وُجُوهِهِم مِن أثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلَهُم فِی التوراة؛ علامت آنان براثر سجود در چهرههایشان است. این صفت ایشان است در تورات…». (سورهی فتح، آیهی 29)
25. گفت قاضی فی القصاص آمد حیات زنـدگـی گیـرد بـر ایـن قـانون ثبـات
اشاره است به آیهی: «وَلَكُم فِی القِصاصِ حَیوة یا اُولِی الألباب…؛ و ای خردمندان! شما را در قصاص زندگانی است…». (سورهی بقره، آیهی 179)
26. مدّعی را تـاب خـاموشی نماند آیهی بالعدل و الإحسان خواند
اشاره است به آیهی: «إنّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإحسانِ وَإیتاء ذِی القُربی؛ همانا خداوند خلق را فرمان به عدل و احسان میدهد و بذل و عطای مال به خویشاوندان را امر میكند». (سورهی نحل، آیهی90)
27. آنكه در قرآن خـدا آن را ستود آنكه حفظ جان او موعود بود
اشاره است به آیهی: «محمّدٔ رَسَول اللّه وَالّذینَ مَعَهُ أشِدّاء عَلَی الكُفّارِ رُحَماء بَینَهُم؛ محمد فرستاده خداست و یاران و همراهانش بركافران بسیار قوی دل و سختگیرانند و با یكدیگر بسیار مشفق و مهربانند». (سورهی فتح، آیهی 29)
مصرع ثانی اشاره است به آیهی: «وَاللّهُ یَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ؛ ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو فرو آمده برسان و اگر این نكنی پیام او را نرسانده باشی و خدا تو را از (فتنه و گزند) مردم نگاه میدارد». (سورهی مائده، آیهی67)
ادامه دارد…
تجلی سوره توحید در شعر اقبال لاهوری
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد؛بگو كه او خدای یكتا و یگانه است.الله الصمد؛ خدایی كه كامل و از هر خلل و نیازی بیگانه است.لم یلد و لم یولد؛نزاییده و زاییده نشده است.و لم یكن له كفواً احد؛و نباشد با او همتا و همگونی.
اقبال لاهوری با الهام از آیهٔ «قل هو الله احد»این چنین تفسیر میكند:
اینكه در صد سینه پیچـد یك نفس سرّی از اسـرار توحـید است و بس
رنـگ او بــركــن مثـال او شــوی در جـهان عـكس جـمال او شـوی
آن كه نام تـو مسلمـان كـرده است از دویـی سـوی یـكی آورده اسـت
خویشتن را ترك و افغان خواندهای وای بـر تـو آنــچـه بـودی مانـدهای
با یـكی سـاز از دویـی بردار رخـت وحدت خود را مگـردان لخت لخت
صـد مـلل از مـلّتـی انـگیــخـتـی بـر حصـار خـود شبیـخون ریـخـتی
یك شــو و توحیـد را مشهـود كـن غایبــش را از عمــل مــوجـود كـن
لـــذّت ایمـان فــزایـد در عـمــل مـرده آن ایـمان كـه نـایـد در عمــل
«الله الصمد».
گـر بـه «الله الصـمد» دل بــستهای از حد اسبــــاب بـیــرون جستهای
بنـــدهٔ حــق بـنـدهٔ اسبـاب نیـست زنـــدگـانی گـردش دولاب نیـسـت
مسلـم استـی بـینیـاز از غیــر شـو اهـــل عـالـم را سـراپــا خیــر شـو
پـیش منـعم شكـوهٔ گــردون مكــن دست خویش از آستین بیرون مكن
چـون علــی در ســاز با نـان شعیـر گـردن مرحـب شـكن خیـبــر بگیـر
رزق خـود را از كـف دو نـان مــگیر یـوسف استـی خــویش را ارزان مگیـر
گر چه باشی مـورهــم بـیبـال و پر حــاجـتــی پیــش مـسلمانـی مبـر
راه دشـوار اسـت سـامـان كـم بگیر در جــهــــان آزاد زی، آزاد میــــر
پشــت پـا زن تخـت كیــكاووس را سـر بـده از كــف مـده نـامــوس را
«لم یلد و لم یولد».
فــارغ از بـاب ام و اعــمـام بـاش هـمـچو سلـمان زادهٔ اســلام باش
نكـتهای ای هـمــدم فـرزانه بیــن شـهــد را در خـانـههـای لانه بین
قـطـرهای از لالـهٔ حـمـــراســـتی قـطـرهای از نرگــس شهــلاسـتی
این نمیگـوید كـه مـن از عـبـهـرم آن نـمیگـویــد مــن از نیــلوفـرم
مـلّـت مـا شـأن ابـراهـیــمی است شهـد مـا ایـمان ابـراهیــمی است
گـر نـسب را جــزو ملّت كـردهای رخنـــه در كـار اخــوّت كــردهای
در زمـیـن ما نـگــیــرد ریـشـهات هسـت نامسلـم هنـوز اندیشـهات
نیسـت از روم و عـرب پـیونــد مـا نیســت پابنــد نســب پیــوند مــا
دل به محبـوب حجـازی بستـهایـم زیـن جهـت بایكـدیگر پیوستهایم
عشـق او سـرمایـهٔ جمعیـت اسـت همچو خون اندر عروق ملّت است
عشق ورزی از نسب بایـد گذشـت هم ز ایـران و عرب بایـد گـذشـت
«و لم یكن له كفواً احد».
رشتـهای بـا «لم یـكن» بایـد قـوی تا تــو در اقـوام بـیهـمـتــاشـوی
آن كه ذاتش واحد است ولا شریك بنـدهاش هـم در نسـازد با شـریك
مؤمـن بــالای هــر بـــالاتـــری غـیــرت او برنـتــابـد هـمـســری
فـرقـه «لاتحـزنــوا» انــدر بـــرش «انتـم الاعلـون» تاجـی بـر ســرش
مـیكـشـد بـار دو عـالـم دوش او بـحــر و بـــر پــروردهٔ آغــوش او
زیـر گـردون مـینـیـاســایـد دلش بــر فـلك گیـرد قـرار آب و گلـش
طایــرش منقــار بــر اخــتر زنــد آن سـوی ایـن كهـنه چنبـر بـر زنـد
تــوبـه پــرواز پـری نـگشــودهای كرمك اسـتی زیر خـاك آسـودهای
خــوار از مهجــوری قـرآن شــدی شـكوه سنـج گـردش دوران شـدی
ای چـو شبـنـم بر زمیـن افتنـدهای در بــغـل داری كـتــاب زنــدهای
|